تبليغاتX
دنیای بی وفـــــــا



روزی ، در خیابان ، در شهر،

پیرمردی را دیدم ، نشسته بر زمین ،

کاسه ی گدایی در پیش ، ویولونی در دست ،

رهگذران بازمی ماندند تا بشنوند ،

پیرمرد سکه ها را می پذیرفت ، سپاس می گفت ،

و آهنگی سر می داد ،

و داستانی می سرود ،

که کمابیش چنین بود :

 

من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم

و در این دنیا هیچ چیز نیست

که قبلاْ نشناخته باشم . 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 15:25  توسط محمد  | 



دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم

عشق تو باور من شد با تموم تاروپودم

هرکی اومد سر راهم چشمامو بستم و ندیدم

عکس تو توی دست من بود تورو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن عشق تو دلیل من بود

بودن تو پیش چشمام خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم

ندونستم تو غروبی وای چه تلخه سرنوشتم

 

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا


وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی

که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا


تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد

بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا


تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل

بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا


درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن

غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا


از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت

غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا


رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا


مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
در بیهودگی انتظار به تو پیوستن چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند
ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیار است دوری ها فراموش کردن ها و گسستن ها
ومن در این همه چه صادقانه مانده ام
رفیقان با همه نا رفیقی با ما رفیقند
من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام
تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
 
+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 22:38  توسط محمد  | 



پیداست هنوز شقایق نشدی ...

زندانی زندان دقایق نشدی ...

وقتی که مرا از دل خود می رانی ...

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...

زرد است که لبریز حقایق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است ...

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ...

پاییز بهاریست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 9:33  توسط محمد  | 



دل من يه روز به دريا زد و رفت…


پشت پا به رسم دنيا زد و رفت…


زنده ها خيلي براش کهنه بودن…


خودشو تو مرده ها جا زد و رفت…


هواي تازه دلش مي خواست ولي…


آخرش تو غبارا زد و رفت…


دنبال کليد خوشبختي مي گشت…


خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0:15  توسط محمد 



از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت…

گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد

 

 

من از تو می پرسم

عشق چیست؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 0:10  توسط محمد  | 



رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
دل که می گفتم محرمه با من
کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم
بی تو شکسته تاج غرورم
با تو یه چشمه چشمهء روشن
بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی
بی تو کویری بی شامم من
ای که به رنجام رنگ امیدی
بی تو اسیری در دامم من

چشمهء اشکم بی تو سرابه
خونهء عشقم بی تو خراب
شادیا بی تو مثل حبابه
سایهء آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده
...........

 


ميترسم از دل خود در کوچه ها خدايا


مي نالم از شب سرد از انتظار يارا


در اين سراي غربت روي مه ات نديدم


در آن سراي جاويد صورتگرم به رويا


روياي عاشقانه ام صداقتي ندارد


مآواي عارفانه ام حقيقتي است جانا!

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 23:28  توسط محمد  | 



مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه
به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و
سخت دوست داشتن دیگری نیست .
پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته
خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و
عشق همچنان عشق بماند ؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:55  توسط محمد  | 



خودت را دوست داشته باش تا به دیگران فرصت دوست داشتن بدهی.

برای عشق هیچ گاه دیر نیست. پس نگران گذران عمر نباش.

عشق در بستر زمان شکل می گیرد. پس باید صبور باش

تا نگردی گمشده خود را نمی یابی و اگر هم بیابی قدر آن را نمی دانی. پس هیچگاه از جستجو باز نایست.

سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد.

عشق در بستر ارتباط شکل می گیرد. پس سعی کن به آنکه دوستش داری نزدیکتر شوی.

گمشده واقعی تو ابتدا عاشق صورت توست بعد عاشق سیرت تو
بنابراین خیلی دربند ظاهر خود نباش.

بیشترین لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعی کن عاشقتر باشی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 23:50  توسط محمد  | 



زندگی یعنی مسیری رو به آب
زندگی یعنی نه بیداری نه خواب

زندگی یعنی سرای امتحان
زندگی یعنی در ان عاشق بمان

زندگی یعنی کمی و کاستی
زندگی یعنی دروغ و راستی

زندگی یعنی صفا ، مهر و وفا
زندگی یعنی ستم ، جور و جفا

زندگی یعنی سفر ، راهی دراز
زندگی یعنی جهانی رمز دار

زندگی یعنی مهی در پشت ابر
زندگی یعنی بلا و درد و صبر

زندگی یعنی دو روزی میهمان
زندگی یعنی فریب میزبان ...
                                     
 
ای كه می پرسی نشان عشق چیست! عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی چون و چرا ، عشق یعنی كوشش بی ادعا ، عشق یعنی مهر بی اما اگر ، عشق یعنی رفتن با پای سر ، عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ، عشق یعنی جان من قربان اوست ، عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل بدون گفتگو ، عشق یعنی عاشق بی زحمتی ، عشق یعنی بوسه بی شهوتی ، عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی.
 
     
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 0:20  توسط محمد  | 



نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ..... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم ..... زیرا اشك های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

 

 

 

 

عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای که تبسم داشت ما به آن چهره

 احترام کنیم


زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم عابری شاید عاشقی باشد پس به هر عابری

 سلام کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:56  توسط محمد  | 



من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست. كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند

 آرام گل بگو گل بشنو. هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط

وارد گشتن شستشوي دلهاست. شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست. بر درش

 برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما

 اينجاست. تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 17:23  توسط محمد  | 



يك دختر مثل يك آدامس است... جويدن طولانى هر آدامسى به جز بيمزه شدنش حاصلى ندارد.

   يك دختر مثل يك آدامس است... هيچ وقت آدامس نيم خورده كسى را به دهان نگذايد.

   يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن آدامسى كه نتوانى بازش كنى با نداشتنش هيچ فرقى ندارد.

   يك دختر مثل يك آدامس است... آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.

 يك دختر مثل يك آدامس است... هر از چندى به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد، به هر حال آدامستان را ميتوانيد عوض كنيد ولى دندانهايتان را نه.

   يك دختر مثل يك آدامس است... به چشيدن طعم تنها "يك" آدامس اكتفا نكنيد، آدامسها در شكلها قيمتها و مزه هاى مختلف ساخته ميشوند.

   يك دختر مثل يك آدامس است... فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامس سطل آشغال است، پس براى هيچ آدامسى قيمت زيادى نپردازيد.

     يك دختر مثل يك آدامس است... و ازدواج مثل قورت دادن آن، هيچ احمقى آدامسش را قورت نميدهد.

   يك دختر مثل يك آدامس است... داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است.

   يك دختر مثل يك آدامس است... حسرت آدامسى كه دورش انداخته ايد را نخوريد. آدامسهاى خوشمزه تر هميشه پيدا ميشوند.

 

این متن فقط یه شوخیه امیدوارم خانم های عزیز که ادعاشون سر به فلک میکشه جنبه داشته باشن.

ولي خيلي هم مهم نيست مگنه رفيقا هاهاهاهاهاهاهاهاها

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 23:59  توسط محمد  | 



وقتی گریه می کنم

 تو را در میان اشکهایم میبینم

ولی

 اشکهایم را پاک می کنم

تا کسی تو را نبیند ! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 12:30  توسط محمد  | 



عاشق ماندن هزار بار سخت تر از عاشق شدن است!
 
كسي را كه تو دوستش داري همه حقي بر تو دارد حتي حق دارد تو را دوست نداشته بشد.
 
 
هيچ کسي نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه!
 ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه ي تيزش دستِ اوني رو که شکوندش نبرّه
 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 9:43  توسط محمد  | 



       تو را به دادگاه خواهند کشيد     

    شايد به حبس ابد محکوم شوي

    جزييات جنايتت معلوم نيست

      اما اثر انگشتت را روي

    قلبي شکسته

 يافته ان 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 23:20  توسط محمد  | 



خداوند زمین و آسمان را آفرید گفت : چه زیباست !

خداوند مرد را آفرید گفت : چه زیباست !

خداوند زن را آفرید گفت :

اشکال نداره آرایش می کنه خوشگل می شه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1385ساعت 18:23  توسط محمد  | 



اگر خري تو را بوسه کند بهتر از آن است

 بوسه اي تو را خر کند!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 16:23  توسط محمد  |